یارا، چو مه در آسمان، مهرت به دل انداز کن

یارا، چو مه در آسمان، مهرت به دل انداز کن
این عاشقِ درمانده را با نازِ خود دمساز کن

من بی‌قرارم در غمت، آشفته از پیمانِ تو
یک‌بار دیگر سویِ من، با عشوه‌ای آغاز کن

دل با تو دارد ماجرا، چشمم تو را می‌جویدت
ای آفتابِ آرزو، بر شامِ من آواز کن

آغوشِ من بگشاده است، در خلوتِ شب‌های دور
ای رازِ مستیِ ازل، آغوش خود را باز کن

ای روحِ من در شورِ تو، ای شعرِ من در نورِ تو
در باغِ دل گل می‌دمد، با بوسه‌ای احراز کن

ای ساقیِ لبخندها، بگذار در جانِ صبا
از بویِ زلفت، مستی‌ام را بارِ دیگر ساز کن

من تا ابد در سایه‌ات، چون شمعِ دل در روشنی
سوزان مرا اما به عشق، از سوز، سراَفراز کن

ای سرخطِ دیوانِ من، ای مایهِ ایمانِ من،
این عاشقی را با نظر، از سوی خود ممتاز کن

من لایقِ آن لحظه‌ام، کز چشم تو جان می‌چکد
با بوسه‌ای از رازِ دل، مهرت به من ابراز کن

سید طالب ذکی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد