| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
من زار زدم، زمین پر از باران شد
دریا به میانِ دشتِ غم پنهان شد
با گریهی من، سپیده سر برمیداشت
یک رودِ کبود سمتِ کوهستان شد
هر قطرهی اشک، شاخهای را میشست
در باغِ دلِ شکسته، گل مهمان شد
یک شنبه که در تقویم جا میگیرد
تاریخِ نفس، اسیرِ یک زندان شد
این بامِ جهان که سقفِ کوتاهی داشت
با بغضِ من از غبارِ غم، ایوان شد
در رجمهی شب، ستارهها لرزیدند
هر شاخۀ خشک، سبزِی بستان شد
در دفترِ من، ترانهای خونآلود
از مرگ شکفت و شمع این دوران شد
بادی که گذشت از دلم زخمی برد
هرچند که زخم من غمی پنهان شد
تکرارِ غروب، باز مرا آورده
تا مرزِ همان کوچه بی باران شد
1 من ماندم و بوی باریدهی شب
تا با دل من دوباره همزندان شد
سیده نفیسه موسوی