| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
زمین ، یکپارچه است
دریا ادامهی کوه
کوه ادامهی دشت
و من ادامهی همهی آنها
در رگهایم رود میگذرد
در نفسم باد میدود
و آفتاب
هر بامداد
از چشمان من طلوع میکند
من ، تداوم نخستین رویای خلقتم
پاره ای از نفَسِ خدایانِ خاموش
که هنوز در رگ های خاک می تپد
خونم بازمانده ی رودی ست
که از دل ستارگان گذشته بود
در دلم شراره ی آذر می درخشد
در جانم زمزمه ی آناهیتا جاری ست
و رد پای زَروان
زمان را به قامت من آویخته است
من در سنگها خوابیدهام
در موجها بیدار شدهام
و هر گام که میزنم
جهان نفسی تازه میکشد
زمین یکپارچه است
و من
رشته ای نامرئی
که همه ی عناصر را
به هم پیوند می دهد
الهام رضایی خلیق