زمین ، یک‌پارچه است

زمین ، یک‌پارچه است
دریا ادامه‌ی کوه
کوه ادامه‌ی دشت
و من ادامه‌ی همه‌ی آن‌ها

در رگ‌هایم رود می‌گذرد
در نفسم باد می‌دود
و آفتاب
هر بامداد
از چشمان من طلوع می‌کند

من ، تداوم نخستین رویای خلقتم
پاره ای از نفَسِ خدایانِ خاموش
که هنوز در رگ های خاک می تپد

خونم بازمانده ی رودی ست
که از دل ستارگان گذشته بود
در دلم شراره ی آذر می درخشد
در جانم زمزمه ی آناهیتا جاری ست
و رد پای زَروان
زمان را به قامت من آویخته است

من در سنگ‌ها خوابیده‌ام
در موج‌ها بیدار شده‌ام
و هر گام که می‌زنم
جهان نفسی تازه می‌کشد

زمین یکپارچه است
و من
رشته ای نامرئی
که همه ی عناصر را
به هم پیوند می دهد


الهام رضایی خلیق

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد