در خیالم شوقِ عشق ماورایِ دیگری‌ست

در خیالم شوقِ عشق ماورایِ دیگری‌ست
هر چه می‌بینم در این عالَم برایِ دیگری‌ست

در دلِ من شوقِ پنهان همنوایِ دیگری‌ست
هر چه می‌روید زِ جانم در فضایِ دیگری‌ست

چشمِ تو چون نورِ مطلق پرده‌ها را می‌دَرَد
هر چه می‌تابد به عالم از ردایِ دیگری‌ست

مِهرِ تو وقتی برآید رویِ شب آشفته است
هر چه جز مهرِ تو باشد در سرایِ دیگری‌ست

دل زِ گم‌گشتن نترسد گرچه تنها مانده است
راه اگر روشن نگردد ماجرایِ دیگری‌ست

جلوه‌ی پاکِ حضورت نورِ پنهانیست ناب
هر چه می‌گیرد دلم لطفِ خدایِ دیگری‌ست

با تو در هر لحظه انگار آسمان وا می‌شود
هر نسیمی کز دلم رفت آشنایِ دیگری‌ست

چون به یادِ تو نشستم، باغِ خاموشم شکفت
عطرِ این بیداری اما در هوایِ دیگری‌ست

موج اگر بر سینه‌ام تازد شکایت نیست هیچ
بادِ سرگردانِ دنیا مبتلایِ دیگری‌ست

هر شکوفایی که می‌روید زِ این خاکِ فقیر
رونقش از باغِ پنهان در عطایِ دیگری‌ست

در دلِ شب نورِ حق در جانِ عالم می‌دمد
هر چراغی در سیاهی روشنایِ دیگری‌ست


مهرداد خردمند

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد