| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
دانم که پس از این دلم آرام نماند
یک قطره از این باده در این جام نماند
از مرغ اسیری که به صد دام فتاده
آید که دگر بر سر یک بام نماند
از بس ز جفاکاری معشوق شنیدیم
ترسم به تنی جامهء احرام نماند
صوفی می صافی به حریفان دگر ده
کز بادهء نابت قلمم رام نماند
کفتار وددان چون که شدند حاکم دوران
ترسم که دگر یک نر *ضرغام نماند
واعظ به چنان حرص گرفته همه دفتر
ترسم اثر از حافظ وخیام نماند
ای مرشد پیری که به ما راه نمایی
راهی بنما زان به تو دشنام نماند
ای جلوهء مستانهء دوران توحش
غیراز به خدا قدرت کس تام نماند
دانم که رسد آخرمان خوب و یا بد
از گردش گردون به کسی وام نماند
ای زاهد بدعهد و تو ای شیخ ریایی
آید که مسلمانی به اسلام نماند
فکرم چه پریشان شد و گفتم چه پریشان
باشد که کلامم پس از این خام نماند
در شهر پریشانی ز بس ریشه دواندم
دانم دل و عقلم به سرانجام نماند
مهرداد پورانیان
...
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردی است
زین لاله ی بشکفته ی در دامن صحرا
هر لاله نشان قدم راه نوردی است
یا خون شهیدی است که جوشد ز دل خاک
هر جا که در آغوش صبا غنچه ی وردی است!
شادروان مهرداد اوستا
درود عزیز صمیمی...مانا باشید
سلامت باشید