درخت از نفس افتاد و برگ‌ رقصان می‌بارد

درخت از نفس افتاد و برگ‌ رقصان می‌بارد
سرما در سینه‌ام افتاد و تب‌ مرگ‌بار می‌بارد

تنم از نام تو می‌لرزد، شبیه بادِ آواره
و از چشمانِ‌من شعر، غم‌انگیز می‌بارد

قدم‌های تو را گم کرده دنیا زیر باران‌
ولی یادِ تو در این کوچه هرفصل می‌بارد

تمامِ شهر بی‌تو سرد، مثل بهمنی تنها
که از شب‌های آبانش غمِ پیر می‌بارد

من اما در میان برگ‌های زرد این فصل
همان عاشق که در جانش واژه می‌بارد

تورا هرشب می‌خوانم، تو شعر صبح‌گاهی
که از آوازِ سردادنم، امیدی کهنه می‌بارد

اگرچه فاصله خاکسترِ خاموش ماشد
ولی از شعله‌ی نامت هنوزم شعر می‌بارد

ومن مرد تر از قبل، بعد آن پاییز غمگین
به کودکیِ شعر شب‌های دلم، آه می‌بارد

علی تعالی مقدم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد