عشق نه شکفتن است و نه سوختن

عشق
نه شکفتن است و نه سوختن
بلکه سکوتی است گویا
در فاصله ی دو نفس
که جهان را می‌آفریند
و زمان را می‌رُباید

"دوستت دارم"
فقط نقطه‌ای ست در حاشیه ی کتابِ بیکران
که با هر ورق زدن
می‌میریم و زاده می‌شویم
در آیینه‌ای از نفس‌های مشترک..

من
"تشنه"
در کرانه ی چشمانت
دریا را در"صدف" وجودت جستجو کردم
و دریافتم
عشق
ریشه در خاکِ نگاهت دارد
و از بارانِ وجودت
گُلِ بودن می‌روید..
چه دانیم که عشق رازِکیست؟
شاید در کششِ ماه رویی‌ات
در نیم‌شبِ تنهایی
یا در خطِ خنده‌ات
که از حافظه ی زمان فراتر می‌رود..
و من
جامِ هستی را به نامت می‌نوشم
در این باغِ گذرا

با حسی از رازِ لمس
پرده‌ای از ابر بر اندام شب
و تو
در روشناییِ نیمه شب
با هر نگاه
رازِ رویش را در جانم می‌کاری
و هستی
در آستانه ی شکفتن
معنا می‌یابد...


حسین گودرزی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد