تو آن جایی که جهان در دستانت

تو آن جایی که جهان
در دستانت
شانه ای داشت

برای گریه هایم
تو آنجایی که زمان
زمان
در نزدیکی چشمان تو
خم می‌شد
در نزدیکی چشمان تو
با احتیاط قدم بر میداشت
در نزدیکی چشمان تو
به همه چیز شک می‌کرد
پرده های روشن تئاتر
مادر در نور ستاره
به همان کودکی
که نمیدانست
دنیا واقعیست
واقعیت چقدر بی رحم
بی رحمی چقدر تاریک
و تاریکی چقدر
دردناک
خواهم گفت
تو آن جایی
که هر چیزی در من فرو میریزد
اما هنوز
چند حرف در عمق سینه ام مانده
اگر ایستاده ام
به ا ح ت ر آ م ت و س ت
باد در رگ تاریک کوچه
نامت را صدا میزند
مادر
مادر
مادر
و من میدانم این صدا
از آنجاییست
که رودخانه ها
یاد می‌گیرند رو به دریا گام بردارند
در من انبوهی از قرن ها میخواهند
از لحظه های پوسیده عبور کنند
اما امشب هیچ چیز به اندازه تو
شعرم را کامل نمیکند

حسین دهقان

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد