آمدی، ای دیرکرده، ای پشیمان از فراق

آمدی، ای دیرکرده، ای پشیمان از فراق
لیک رفتم من دگر از این زمین و ماه و باغ

چشم بستم با خیالت، با امید دیدنت
لیک جانم رفت پیش از لحظه‌ی بوسیدنت

دوستت دارم هنوزم، گرچه دیگر نیست تن
عشق ما باقی‌ست، حتی بعد از این خاک و کفن

در نسیم صبحگاهی، در غروب بی‌صدا
در دل شب، در سکوتت، هستم آن‌جا، هر کجا


حمیدرضا خواجه

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد