کاش امده بودم زودتر، بی‌وقفه، بی‌تأخیر و درد

کاش امده بودم زودتر، بی‌وقفه، بی‌تأخیر و درد
تا ببینی اشک‌هایم را، ببینی قلبِ سرد

کاش می‌شد لحظه‌ای در چشم تو پیدا شوم
در نفس‌های تو، ای جانانِ من، معنا شوم

من چه دانستم که این دیدار، آخر می‌شود؟
یا که این تأخیر، داغی بر دلِ مادر شود؟


آمدم، دیدم که دیگر نیستی، خاموشی‌ات
شد جواب آن همه فریاد و آن مدهوشی‌ات

ای که با هر لحظه‌ات، جانم به لب آمد، ببخش
این دلِ دیر آمده، این چشمِ تب‌دارم ببخش

ای که جانم را گرفتی با نگاهی بی صدا
بازگرد از خواب سنگین ای امید آشنا

حمیدرضا خواجه

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد