گفتی فصلِ ما گذشته، اما من هنوز

گفتی فصلِ ما گذشته، اما من هنوز
بینِ برگ‌های پژمرده دنبالت می‌گردم
تو نمی‌دانی
چقدر دلم می‌خواهد یک‌بار
ردِ قدم‌هایت را روی برف دنبال کنم
جایی که هیچ‌کس نباشد
جز من،
جز تو،
جز نفسی که یخ می‌بندد از شوقِ رسیدن
چقدر دلم می‌خواهد نامت را
بر شیشه‌ی بخارگرفته‌ی دلتنگی‌هایم بنویسم
و نترسم
از اینکه کسی بفهمد
من هنوز دوستت دارم ...

وحید پاکرو

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.