در جوانی جسم گشته پیر عشق

در  جوانی جسم گشته  پیر عشق
استخوان هایم شکسته زیر عشق

کرده محکومم به جرم عاشقی
دست و پایم بسته با زنجیر عشق

زیر پا قربانیم کن راضیم
شرط اینکه ذبح با شمشیر

سهمم از این هستی پر از صفا
یک دل آواره و درگیر عشق

گر سر قبرم بیاید لحظه ای
زنده خواهم شد من ازاکسیر

ای صبا بر گوش معشوقم بگو
من شکارش میکنم با تیر عشق

خود شکارش می شوم بعد از شکار
سجده خواهم کرد بر تقدیر عشق


ناصر پورصالحی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.