| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
از ازدحامِ جهان گسستهام،
نه از رگِ کینه یا قهرِ خامی.
بلکه روشنتر دیدم؛
که نگاهها،
تنها سطحِ صیقلیِ هستی را میکاوند،
و هیچ چشمی
گنجینهخانهٔ نهان، آن سویِ پرده را نمیجوید.
هیچ گوشی،
زنگِ بیدارباشِ رازهایِ ازلی را در این بازار نمیشنود.
من،
کبوترِ سپیدی بودم
که بر اوجِ سکوتِ مطلق آشیان گرفت.
بال میزدم در هوایی که آنها حسش نمیکردند.
و آنان،
همه غرق در لجنزارِ خوش آب و رنگِ چرت و پرتهایِ موقتِ روزمره.
گمشدگانی در آینههایِ شکسته، که فکر میکنند میبینند.
محرم
آن کلمهٔ تابناک و معنایِ از دست رفتهای بود
در این بساطِ کور و گوشخراش.
فهمیدم که این عطش، جایی جز در خویشتن سیراب نمیشود.
پس، آرام و بیتردید،
خود را برداشتم،
و به معبدِ آرامش؛
خانهٔ اُنسِ با خویشتن، مهاجرت کردم.
جایی که نورِ حقیقت، غبار را میزداید.
آنجا،
در سکوتِ بلورینِ آن سَرا،
دیوار به دیوار،
تنها با جاریترین بخشِ خود،
رازهایِ قدیمی و بکرِ نهان را نجوا میکنم.
و عجب که محرمِ این خلوتِ پر بار،
خودِ حضورِ مطلق است،
آن نیرویِ آرام و زلال،
نه هیچ کلامِ خاکی و فانیِ بشری.
آنجا، آغازِ خودشناسی است؛ پایانِ سرگردانی.
مریم نقی پور خانه سر