به دعای صبحِ سحر ، ای حضورِ پنهانی،

به دعای صبحِ سحر ، ای حضورِ پنهانی،
به امیدِ قلبِ شکسته ، نور برگردد.

سپرده‌ام به خدا تا به شور برگردد،
به نسیمِ صبحِ محبت، عبور برگردد.

دلم به کوچِ پرستو امید بسته هنوز،
که از دیارِ غربت با ، سُرور برگردد.


اگر نسیمِ دعایم وزد زِ سویِ حرم،
بهار می‌رسد و، آن ظهور برگردد.

به شوقِ خنده‌ی او، شب چراغ افروزد،
که با نگاهِ طلایی اش،مسرور برگردد.

دلم هنوز به عطرِ گیسویش آغشته‌ست،
که با طوافِ نسیمی، پر شور برگردد.

به رسمِ عشق، به جانِ دعا دخیل شدم،
شاید به نیتِ من روزی،، به حضور برگردد.

در این سکوتِ زمان، دل مرا تسکین است،
که روزی از دلِ سنگ ، صبور برگردد...

صدیقه جُر

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.