فدای نگاهت،

فدای نگاهت،
فدای خنده‌هایت
به وجد می‌آیم
وقتی چشمانم
به تماشایت می‌‌نشینند
و کلمات ذهنم را منوّر می‌کنند
توصیف تو
طرحی تازه به دنیای من می‌بخشد.

تو دریایی،
که موج‌موج روشنی از تو می‌تراود،
تو باشکوهی مثلِ خودت.
رویای دست‌نیافتنی، پادشاه من!
گر چه دست‌نیافتنی
تو را به دست خواهم آورد،
شک نکن!
این زن بلند پرواز است
   و عشق را خوب می‌شناسد.

و اما اکنون،
سکوت کردم
تا صدایت در من جاری شود،
و جانی بگیرم
تازه‌تر از بوی باران
بعد از خشکسالی.

مریم جلالوند

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.