باران شد و راهم به گیسوی تو پیچید

باران شد و راهم به گیسوی تو پیچید
هر گوشه مژگان تو تیری شد و بارید

ناگه شب چشمان ت بر شهر دلم تاخت
دژبان دلم خسته و زخمی سپر انداخت


ویرانه ی من فتح شد و پرچم من باخت
هر گنبد و گلدسته که بود چشم تو انداخت

اشکان حسنی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.