باران قبل اعدام غزل تو را می‌خواند

باران
قبل اعدام غزل تو را می‌خواند
جرمش بستن خیابان بود
در گوشه‌ای
پیاز رنده می‌کرد مدام
باران
خود سیاست بود
و در گوشه‌ای
جسد مردی کر و لال افتاده
با یک جفت چشم در دستش


احسان مژده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.