| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
بهای یک نگاه
خیلی از تنهایی ام
بزرگتر بود
عمرم را پای یک نظر باختم
سوی هر چه
قدم برمی داشتم
ترنم آن نگاه
من را آتش میزد
با خودم سر جدایی داشتم
ذهنم آشفته
آن لحظه دیدار بود
دلم شرحه شرحه
جانم در شعله های
سرکش نیاز
جای خالی
او را در قاب چشمانم
حک نمودم
تا دیدار بعد
نقش عشق بر آن ببندم
بهای یک نگاه
آنقدر سنگین بود
که دوران سپری شده
در خاطرم
گنجانده نشد
و به امانت
به قلب زخمی خودم نهادم
بهای یک نگاه
آنقدر پریشانم کرد
که هیچ آرامشی
نتوانست مرهمی بر
حال خرابم باشد
خواستم فراموشش کنم
دیدم یادم نیست
لحظه ای بی او
بر من مجنون گذشته باشد
بهای یک نگاه
به درون وجودم
همچون پروانه در پیله
پیچیده است
آه مگر می شود
باور کرد
آن چشم نافذ
در معشوق
مرا این چنین بسوزاند
بهای یک نگاه
را خواهم پرداخت
او در ابتدا ماندگار شد
و راهش را به سوی
فردا پیمود
ولی من
با آتش زدن زمان
و خاکستر کردن
عمرم
بهایش را به گزاف دادم
بهای یک نگاه
شیرین است
ولی تلخی به یادگار مانده
در جسم و روحم
هرآنچه داشتم را
به طرفۀ العینی
به فنا داد
بهای یک نگاه
عاشق شدن بود
دل به نگاهش دادن بود
خرمن خواستن را
به نظر او رساندن بود
تقدیر از من
خجل شد
او رفت به دور دست
اما من همچنان
در همان لحظه
میخکوب مانده ام
بهای یک نگاه
اینقدر سنگین نبود
که سرنوشت هم
حریفش نشد
کاش نگاهم را درک میکرد
شاید می ماند و عشق من را
به دلش پیشکش می نمود
حسین رسومی