گریه هایم را فروختم

گریه هایم را فروختم
هزاران بار سودا خریدم
و
هنوز وقتش نشده هزاران را بشمارم.
بارهایم در سفر سبک بود و کوتاه
زمستان بود.
عشقی داشتم درباران به همراه
جاده های برفی، سرد نبودند
و
کوه های خالی از همه چیز
بهانه ای بودند برای شمرده تمام دقایق،
برای رسیدن به مقصد تو.
تویی که بوی ترنج میدهی و کاج.
تویی که بوی ماهی چشمت
شناکنان
خط بعید تا کرانه های لبت را مست‌‌ میکندم.


هادی حاجی زاده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.