با تو اگر نشسته ام

با تو اگر نشسته ام
دشنه تیز بسته ام
تاتو غزل نگفته ای
من ز فرار خسته ام
دل ز نسیم صبحدم
قامت جان شکسته ام
گاه به شوق دیدنت
بقچه راه بسته ام
گم نکنم اگر مسیر
از دم تیر جسته ام
گاه ز رویش زمین
همچو گیاه رسته ام
گاه به غرب میروم
رو به فلق نشسته ام
اینکه کجاست خانه ات
در عجبم و خسته ام


جواد جهانی فرح آبادی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.