آن روزهای گنگ،

آن روزهای گنگ،
تنهاترین پیاله‌ی تنهایی،
در خسوفی نیمه‌روشن و گنگ،
وحشی‌ترین نمازها با کمر اجین.

نفرین‌های شکسته،
بحران‌های گنگ،
سجاده‌ای نیمه‌عمیق،
چه می‌کشد؟

فریادهای گنگ،
در هیأتی به نماهنگ فارسی.

شعری برای خون،
دستی که قواعد فقهی را می‌فشارد،
دستی که مستندات مجازات را می‌نویسد.

لب بر سروش حافظ و سعدی،
آخر کجاست مقصد من؟
ساقی بگو...


خدایار قلیزاده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.