دزدکی دیدن هم، از لای در یادش بخیر

دزدکی دیدن هم، از لای در یادش بخیر
پرسه در پس‌کوچه‌های بی گذر ، یادش بخیر

نامه‌هایی که نوشتیم و ندادیم به هم
با دو قطره خون خود کردیم تر ، یادش بخیر

زیر باران راه می‌رفتیم ، بی چتر و کلاه
سینه پهلو می‌شدیم با همدگر ، یادش بخیر

ناشیانه می‌زدیم چشمک به هم ، اما چه سود
او جلو می‌رفت و من از پشت سر، یادش بخیر

جاده‌ی چالوس و تقلید فرار نوعروس
با علی و عاطفه در همسفر ، یادش بخیر

زیر بمباران دشمن باز عاشق می‌شدیم
عاشقی در جان‌پناه بی‌خطر ، یادش بخیر

آن قراری که به هم خورد و نبودی در شهر
از ننه هاجر گرفتم این خبر ، یادش بخیر

هرچه می‌گفتند حرام است زل زدن در چشم غیر
باز می‌گفتم حلال است یک نظر ، یادش بخیر

برگ‌های بین دفترها، اگر چه زرد بود
در دل ما سبز شد ، می‌داد بر، یادش بخیر

محمدیار سبزی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.