بار دیگر شب شد

بار دیگر شب شد
ولی دیگر نرفت
انگار غم آسمان برای رفتنت
بیشتر از من است
من عزادار
اسمان غمگین و تار
هوا ابری،هوا تیره
همه اینها را
او بود که گذاشت بر یادگار
اسمان دیگر بس است
دیگر این گریه و زاری را بس است
دیگر خوردن حسرت ان ابر بهاری را بس است
دیگر آن مایه شادابی نیست
دیگر آن همدم روزهای تنهایی نیست
بعد او صدای باد
برایم همچو لالایی نیست
پس آسمان
تیره و تاریک بمان
همچون او نباش و پیش من
در همین نزدیک بمان
ولی دیگر برای من
برای تو
چاره ای جز
ناچاری نیست


محمد فلاحیان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.