ما را بکش با چشم خود، ای صاحبِ چشمانِ مست

ما را بکش با چشم خود، ای صاحبِ چشمانِ مست
با یک نگاهت کشتنی‌ست، این عقلِ سرگردانِ مست

شمشیرِ نازت بوسه‌زد، بر بند بند استخوان
دل دادم و باقی نماند، جز خندهٔ پنهانِ مست

یک جرعه از ابروی تو، یک لحظه از عطرِ کلام
می‌افکند بر خاک ما، این خُلقِ بی‌پایانِ مست


ما تشنهٔ فرمان تو، آمادهٔ قتل از ازل
زنده به تیغت می‌شویم، ای وعدهٔ پنهانِ مست

مرگم ببر در خنده‌ات، در گریه‌ات احیا شوم
این است تقدیرِ دلم، در چشمِ تو، پنهانِ مست

ابوفاضل اکبری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.