زخم زد صورت زیبای عشق را

زخم زد
صورت زیبای عشق را
با خنجر .....نفرت
و بُرید طناب اشتیاق را
در پیچ و خم رخوت ریشه ها
آه ؛ که از عطش باران
شیرازه ی جان گسست
وشیرینی رفتن با
تلخی ماندن مساوی شد
نمیدانم
کجای زندگی را به بازی گرفت
که این چنین چرتکه انداخت
به اعتبار عشق...


سپیده رسا

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.