ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
من گنه کرده بداقبالم
که نمرده گرفتار جهنم شده ام
دردهایم بسیار، رنجهایم بی حد
همه در پشت سکوتم سنگین
بی صدا از درون میشکند قامت من
و کسی نیست که کمی از بار مرا
از سر لطف و رفاقت به دوشش بکشد
یا از سر مهر و محبت تن رنجیده من
کمی در آغوش خودش گرم سازد
من شدم ضاله تنها که هزار خویش دارد
طاقتم بسیار است
من از اول به جهنم متولد شده ام
من از اول به عذاب اخت شده ام
من ز شادی ندارم یادی
بجز در افکارم و هزاران خیال بافی زیبا که خدایش خودمم
همه شادی من در فرو دادن سر در بالشت پر
روی یک تشک نرم در میان سکوت مطلق
در ته تار اتاقی گرم از شعله برق
در سیاهی زمستانی سرد
بی هیچ نگاری شده است.
غرق در افکار خودم
میروم در باغی
در کنار گلی زیبا روی
که تنش خیس ز اشکهای غریو باران
آرام میلرزد از باد صبا
چون هزاران به آواز درآیم از شوق
کم کمک چشمهای ترم میبندد وبه خواب میروم در افکارم
و دوباره
صدای رعد این رنجهایم که تپیده در این مخزن درد
یا صدای زنگ این ساعت نحس
به خودم می آیم
که من آن گنه کرده بداقبالم
که نمرده گرفتار جهنم شده ام
محمود لباف