شبی در خواب دیدم، گیسویش بلنداستپریشان حال وچنگم ب گیسویش کمند استدلا گفتم چه میشد تا سحر گاهان آرام باشمبیدار و هشیار نبودم کجا دلش در بند استحاتم محمدی