از عِشـق می نویسم با ذوقِ شاعِـرانـه

از عِشـق می نویسم با ذوقِ شاعِـرانـه
با شورِ یک غَـزل یا غوغـای یک تـرانه

از بُغضهای تلخ و از اشکهـای خاموش
از کـوچـه های باران در خلـوتِ شبانه

یا از تبی که امشب برجانِ من نشسته
با آتشی که هر دَم از دل کِشـد زبـانـه


درباغِ خاطِراتم فصلِ خَزانِ عشق است
تا کی شود بَهـار و ، فصلِ گُل و جوانـه

از قهـقـرای مِهـر و از قَحطیِ صـداقت
از قَلبِ پاکِ عـاشق، تا مَــرگِ جاودانه

بر لـوحِ سنگیِ دِل، با جوهَـــرِ محبت
باید نِوشت از عشق ، این بهترین بَهانه

بهزاد غدیری

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.