اینبار اگر آمده ای تا که بمانی

اینبار اگر آمده ای تا که بمانی
درخویش نظرکن که چنین نیز نماند
دنیا به طلسمی است و این قرعه به نامی
تا قصد چه باشد وچنین نیز نماند
این خانه قراری است که بسیار نباشد
کاشانه خراب است و چنین نیز نماند
تقدیر سرابی است که از عهد عتیق است
پیشامد خود باش وچنین نیز نماند
گاهی به خود آگاهی یک غنچه نظر کن
باغ دلت آباد و چنین نیز نماند
امروز بر آنی که جهانی به کف آری
فردا چه کسی مانده و این نیز نماند
خورشید تو عشقی است که در سینه نهان است
بی نور جهان هیچ و چنین نیز نماند
نوزاد غریبیم و هماورد جهانیم
هر دم نگرانیم و چنین نیز نماند
در مکتب بازار به اعداد دچاریم
فقریم و مدامیم و چنین نیز نماند
ما غرق نیازیم و خریدار نجاتیم
در بند ثوابیم و چنین نیز نماند
مرزی است میان من وافکار پریشان
کافی است بمانی وچنین نیز نماند.

هومن ایران زاده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.