به سر سودای دل دارم

به سر سودای دل دارم
به چشم
بارانی از یادت,
غمت, با رفتنت آمد
چنان تیری به تاریکی,
مرا مات خیالم کرد.
منم بازنده ی عشقت
ز درد,
زانو بغل دارم
و سرمایی که سوزان شد,
گَرَم زین درد
رها سازم نقاب غم,
خیالم را
چه درمان باد!
که یاد تو
دمادم
می کند یادم .....


اعظم حسنی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.