واگنهای شکستهی عمرچون ماری زخمیبر روی ریلهای پوسیدهی زماندر آغوشِ چروکیدهی زندگیلنگ لنگان میخزدو من هنوزچشم انتظارِ سوتِ پایانم.عبدالمجید حیاتی
سوت پایان
سوت پایان