صبح و عالی‌جنابِ چشمانت

صبح و عالی‌جنابِ چشمانت

قبله‌ام انتخابِ چشمانت

اوّلین اتفاقِ هر صبحم

دیدنِ انقلابِ چشمانت

آسمان و زمین و جنّت و دل

روشن از آفتابِ چشمانت

فلک و انجم و همه کیهان

جلوه‌ای از سحابِ چشمانت

آدم و عالم و خداوندم

زائرِ آب و تابِ چشمانت

گُل و گُلگشت و هر گُلستانی

ترجمانِ گلابِ چشمانت

می و میخانه و سبوزدگان

مستِ‌ مست‌ از شرابِ چشمانت

آفرینش شده دمی منظور

تا ببیند کتابِ چشمانت

کاشفانِ معادنِ هستی

مضطرب از حجابِ چشمانت

هر دعا با تو می‌شود ممکن

با حسابِ نصابِ چشمانت

نکند غیرتی شود بغضت

بشکند التهابِ چشمانت

پَر زده با دو بالِ ابرویت

تا کجاها عقابِ چشمانت

حضرتِ عشق, حضرتِ والا

جان‌ فدایِ جوابِ چشمانت

خوشبحالِ دومصرعِ چشم و…

شاعرِ مستطابِ چشمانت

سیدمحمدرضالاهیجی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.