درجغرافیای عشق من

درجغرافیای عشق من

تو آن آفتابی

که با رفتنت

آسمانم گم می شود

نشسته ام میان بغض لحظه ها

با چشم هائی درگیرِ یک دوردست

و قطره اشکی بی صدا

خودش را به من می رساند

تا زیر لب بگوید

دلم برایت تنگ ست

بیا عشق من باش

شاید این

آخرین شعر غمگین من باشد


پرویز صادقی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.