به انتظار چه نشسته ای

به انتظار چه نشسته ای
دنیا دیگر جای ماندن نیست
اینجا همه چیز را از پشت پنجره می بینند
و انتظار عشق ...
هوا کمی پیچیده است
پنجره را باز کن تو هم اینجا چیزی گم کرده ای
مانند آغوش بی دغدغه باد
یا حسی گمنام
و حض آغوش آزادی
دیگر یادگرفته ام دلتنگ نباشم
مرا ببخش...
به خاطر تمام روزهای نبودنت
مثل تمام دلخوشی و غروب های پائیز
حالا دیگر گلدان شمعدانی می ماند و من و دنیای بی ترانه
فردا را هم فراموش خواهم کرد
اما اینجا در قفس پرنده منتظر است

احسان ناجی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.