من خسته تر از آنم که شعری بگویم

من خسته تر از آنم
که شعری بگویم
و با دستان باد به سوی تو روانه کنم
و بی حوصله تر از آن
که نگار چشمان خمار تو را
در کرانه های آسمان
نقاشی کنم
از من خسته و بی حوصله
تنها انتظاری مانده
که هر روز چشمانم را آماده به راه می‌کند
که شاید
از افق این پنچرهِ همیشه باز
از راه برسی


چی ماه بخشنده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.