و باز هم شب

و باز هم شب
و تکرار دوباره ی
من و خاطرات و دلتنگی
رها شده در آغوش باد
مست و بی هدف
کاش چشمهایت
صبح یکی از همین روزها
جای خورشید طلوع میکرد

و شب تا همیشه
از دنیای من میگریخت
من میماندم و تو
و یک دنیا
نور و عشق و خوشبختی...

ساغر روحانی فر

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.