عشق ای عذاب بی پایان

عشق ای عذاب بی پایان
ای سراپا شکنجه و حرمان
تلخی ات دلنشین و خواستنی‌ست
داغتر از مذاب در غلیان
یاس و امید و مرهم و دردی ،
جان به لب آری، آتش سوزان
خویشم از خویش برده ای از یاد
تاب و صبرم گرفته ای و توان
می نیایی به وصف و شرح و حدیث
. از تو گویم چگونه، باچه زبان؟
شهدی و کام دل کنی شیرین
تیری و بر نشسته ای بر جان،
با تو ،دنیا ، چنان که دوزخ داغ
بی تو ویرانسراست هر دو جهان.
هدیه ای از بهشت ،آمده ای
ای تو دردی که سخت و بی درمان
‌عطر رویا ،و رنگ احساسی ،
خواب و آرام و اشک و آه و فغان
با طپشها ، به هر رگم ، رودی
با نفسها به سینه ام طوفان
شوری و اشتیاق و انگیزه
سرکشی و جوانی و عصیان
اوج و زیر ترانه ای از دور
التماسی به بوسه ای پنهان
با تو آغاز شد مرا هستی
از تو خواهد گرفت هم پایان
با تو من جاودانه خواهم ماند
با من ای عشق تا همیشه بمان...

عبداله خدابنده

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.