دلم تنگ است
برای خانه پدری
برای گلدان های شمعدانی کنار حوض
برای بوی زعفران شله زردهای نذری
برای قرمزی و شیرینی یک قاچ هندوانه
برای خوردن یک استکان کمر باریک چای
برای قند پهلویش
برای پنیر و گردویش
برای خواب روی پشت بام ،یک شب پرستاره
برای پریدن از جوب
برای هیاهوی بچه ها پشت دیوار هر خانه
خانه ی پدری یک بهانه بود
دلم برای کودکی هایم
دلم برای خودم تنگ شده...