نگاهم می کنی اما چرا در عمق رویایی؟

نگاهم می کنی اما چرا در عمق رویایی؟
بگو بامن تو هستی،جان من یا قعردریایی
به چشمانت قسم هرگز فراموشت نکردم من
تو شورانگیز و جان پرور نمی گویم که شیدایی
میان گل سحر دیدم تورا در باغ شادی ها
شدم مشتاق دیدار تو ای سرو تماشایی
بیا با من بمان ای دلبر شیرین زبان من
فنا شد عمر من در وادی بی رحم تنهایی

دلی دارم پر از عشق و اسیر درد هجران است
چه رنجی می برم از تو نمی گویم که رسوایی
برای دیدنت هر جا که رفتم غم نصیبم شد
کنارم نبستی اما میان دل هویدایی

فاطمه فارغ

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد