| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
چیست این نقش عجب از تو در آیینه ی جان
که ز دل برده مرا نقش تمنای جهان
پرتوی کز گهرستان تو افتاده به دل
کرده آواره مرا در طلب گنج نهان
تا شدم خاک نشین در آن روضه ی حسن
شد فراموش مرا آرزوی باغ جنان
شرح آن شعله که افروخته زان مجمر دل
آنچنان نیست که آسان ز دل آید به زبان
یک دمم نیست که از یاد تو فارغ باشم
یا دمی خواب رود دیده ی من نیمه شبان
تا به یاد تو قلم قصه دل ساز کند
اشک خونین شود از دیده چو سیلاب روان
نه تو در دیده نشینی نه جدا از نظری
این قدر هست که دیوانه کنی پیر و جوان
کی تواند خرد از عالم تو فهم کند
یا که داند که کند وصف تو را نیک بیان
جلوه ی حسن تو نی صبر و قرار از ما برد
که در افلاک مه و انجم و خور سوخت از آن
شعر (( خرم)) همه بیت الغزل عشق تو شد
تا دم حشر که از عشق بود نام و نشان
رحمت الله خرمی جهرمی