«هیچکس نامه» ست دیوانم به یاد «هیچکس»

چون نوشتم شعر خود را و نخواندش هیچ کس!
«هیچکس نامه» ست دیوانم به یاد «هیچکس»
چون ندیدم روی او از سال های دور دور
هیچکس نامش نهادم، نام خود هم هیچ‌کس!
«هر کسی از ظنٌ خود شد یار من» ای جان من
جان من اما بمانده پیش جان هیچکس
هیچکس را دوست دارم من، چه مشتاقم به او
هیچکس، اینجا نمی گیرد سراغ از هیچ‌کس!
گر بخواندی شعر من ای نازنین این را بدان

دل ز من برده است و واپس هم نداده، هیچکس!
هر کسی آمد، غم چشمان من را دید و رفت
از ته چشمم ندید عکس تو اما هیچکس
هیچ‌کس چون من نشد شیدای حزن چشم تو
هم گرفتار غم عشق عزیزت، ... هیچ کس

مرتضی عربلو

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.