شب را به صبح بی‌وصالِ تو نتوان کرد

شب را به صبح بی‌وصالِ تو نتوان کرد
بی‌سجده بر نگاهِ تو، دعا نتوان کرد

عالم اگر تمام، در تو قطره گردد
بی‌نورِ چشمِ تو، خدا نتوان کرد

دل را به جز هوایِ تو مأوا نباشد
بی‌یادِ تو، نفس به صَفا نتوان کرد

هر ذره در فراقِ تو طوفان گرفته‌ست
بی‌ذکرِ نامِ تو، شِفا نتوان کرد

افلاک را ز بویِ تو مستی گرفته
بی‌عشقِ تو، جهان به بها نتوان کرد

شب را دوباره با تو سحر می‌توان گفت
بی‌تو سخن زِ عشق چرا نتوان کرد؟

محمد قاسمی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.