تو از برای دلم ، جان و هم جهان شده ای

تو از برای دلم ، جان و هم جهان شده ای
برای عمر و دوامم ، همی امان شده ای

درخت پیر شدم تا تو قد برافروزی
بهانه ای تو برای قد_ چون کمان شده ای

منم سبوی شکسته ، تو جام پر زشراب
کنون تو باده بدست ساغران شده ای


گر از زمان جوانی عبور کرده دلم
ولی خوشم که تو ، نوبر_ جهان شده ای

درخت خشک شده ام چو فصل پاییزان
ولی تو شاخه نهالی به بوستان شده ای

چراغ این شب_ عمرم  ،  رسیده بر سحران
بیا که نوبت_ نوری به صبحدمان شده ای

گران خریدم و ارزان فروختم عمرم
از این تجارت_عمرم ، بهره ای کلان شده ای


کنار باد زروی تو شر و بدخواهان
که ذکر خیر دعایم ، به هر زمان شده ای

علی اصغر متقیان

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.