آهَم بگیره یا نگیره،

آهَم بگیره یا نگیره،
تو دستای ِ تو یه خار اگه بِره، من دِلَم می‌گیره

هَمین شَبا یه بار میام به خوابت،
می‌گَم که بیش‌تر از قَبلَن می‌خوامِت


باشه، قَبول، تو بُردی،
راستی ٫ ببینم تو خوبی؟
هه … منو که هر کی دیده
پرسیده چِه به روزِ خُودِت آوردی؟

آی ….نَکُنه یکی دیگه رو دوست داری؟
اونَم می‌دونه چِه غذایی، چِه گُلی، چِه رَنگی رو دوست داری؟

خُدا داره سر به سرَم می‌ذاره انگار،
یه چیزایی بینِ ما شُده سَد، شُده دیوار

جونَم فدایِ تک تک ِ تار موهای سَرِت ، میشه بَرگردی؟
میشه جَوابِ سَربالا نَدی؟
هی نَگی «قسمت نبوده »با خونسَردی؟

با کدوم قُرصِ اَعصابِ دوزِ بالا آخه این روزایِ من بگذره؟
کاش بیشتر توضیح میداد
اونی که به زبون ِ آدم انداخت (اینم می‌گذره…)

آرزو حاجی طاهروردی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.