کوچه پس کوچه های روستایی

کوچه پس کوچه های روستایی
می برد تو را به هر طرف که خواهی
می‌برد تورا به سوی آرامش
نقطه ثقل میان. آسایش
بام‌های گلی و دیوارش
خانه های دلی و ایوانش
دار قالی لذت نقش و نگار
حوض ماهی رنگ آبی در بهار

بوی نان مادرم در آن تنور
می رسد همراه صبحانه وفور
پدرم گرم تلاش و کوشش
میکند آرد ز گندم جوشش
تک درخت؛ روییده در پایین ده
جای بازی جای خالی کنج ده
بوی شالی می تراود از زمین
می کند سرشار من را انگبین
چون رسد پاییز در فصل درو
اهل آبادی همی پاشند؛ مَنهای ز جو
می رسد پاییز و می آید کلاغ
می نشیند بر سر تیر چراغ
از صدای غار غار هر کلاغ
یک خبر می آید از آن سوی باغ
فصل خرمالو و گردو و انار
فصل بادام و مویز؛ بوی چنار
بوی مهر آید برد تا عمق جان
قصه های عالی آن مهربان
مرد دهقان می‌کند دانه به خاک
تا که در فصلش بچیند پاک پاک
رود روستای ما پر آب است
این هدیه را خدا به ما داده است
بز و بزغاله و گوسفند بسیار است
الحق اینجا غم و غصه در خواب است
چون شود شب ستاره ها نزدیکند
بام‌ها برای همدگر چون همسایند
خواب یک شب ز روستایم را
کی دهم من به کل دنیایم را

حسنعلی فرهادی فرد

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.