| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
افتاده درکنار و می بینم پیمانه های تهی
دیگر شراب بجای شعف مرا خواب می برد
آهسته تر روید عقربه های بی مقصد
جا مانده ام از زندگی مرا آب می برد
بر لب نشسته گله ها وشکوه ها ولی
در حلقه دهان زبان حسرت جواب می برد
در عطش گفتگو می شکند استخوان مرا
بدنبال خود این تشنگی بر سراب می برد
کوته کنم سخن اجابت نمی کندخواسته ها
عقل نمی کشددگر واز دل حساب می برد
دردی که از تو دارم در سینه نهفته تا به کی
یقین بدار مرا بر آب چون حباب می برد
حاتم افسانه