چو شمعی سرخ می گریم برای رقص پروانه

چو شمعی سرخ می گریم برای رقص پروانه
بیا غلطیدنم در خون ببین رقصی تماشایی ست

مثال چشمه ای جوشان ز اعماق زمینی گنگ
گمانم هر نفس از جان دلیلش قلب اهدایی ست

ندیدی آبشاری از دل کوهی سرازیر است
گهی افتادن از جایی سراسر جاه و زیبایی ست

به یاد آور دلاور مرد ایران تختی دوران
گهی مغلوب میدان گشتنت عینِ توانایی ست

درون شبنمی دیدم خدا گرییده بود انگار
میان قطره ای گاهی نهفته قلب دریایی ست

لباسی تنگ بر روح است جسم خاکی ام دریاب
رها گشتن برایم مثل یک پروازِ رویایی ست


جمیله اتکالی شربیانی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.