| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |
کاش می شد در محراب دو چشمانت نماز ادا کنم
ورد و تسبیح و ذکر و سجاده در دستانت جا کنم
کاش می شد این قصه ی سر بسته ی دل را
سر فصل و سرآغاز همه ی گفتگو ها کنم
کاش می شد نگاهی به رویم می انداختی
تا کلبه ی تاریک دل را روشن از چراغها کنم
کاش می شد جرعه ای از می به کامم می ریختی
تا سرمست شوم و بهر وجودت دعاها کنم
کاش می شد در دفتر عشق بی وفایی را نمی انگاشتی
تا در طلب عشقت خواهش و تمناها کنم
کاش می شد در دفتر شعرم غزلی از عشق می خواندی
تا تقدیر از لیلی و مجنون و ویس و رامین ها کنم
کاش می شد شعله ای زد بر سردی نگاهت
تا از زمستان رخت بر بندم و تماشای بهارها کنم
احمد پویان فر