همسرم، آرام جانم، در نگاهت گم شدم

همسرم، آرام جانم، در نگاهت گم شدم
چون دعایی عاشقانه، در دل مردم شدم

با تو هر شب ماهتابی تازه دارد آسمان
از میان برکه ها من چشمهٔ ی زمزم شدم

چون نسیمی در عبور از باغ رویاهای تو
عطر تو در سینه‌ام پیچید و من محرم شدم


هر چه را دل خواست از دنیا، تو بودی بی‌دریغ
در کنار نام تو، دور از غم و ماتم شدم

همسرم، با تو بهارم بی‌زوال و بی‌زوال
با تو در آئینه‌ی جان از خودم هم کم شدم

محمدرضا گلی احمدگورابی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.