به آقایی کند پروردگار من خدایی

به آقایی کند پروردگار من خدایی
چنین خالق کجا دارد نشان از بی وفایی
چنانش خلق را آرام جان باشد به تنهایی
که در مقیاس فهم ما نگنجد اینچنین دادار آقایی
به هر وقت و به هر جایی مخاطب باشد دل را
که این مخلوق زیبایش مبادا حس کند احساس تنهایی
دلش نازک‌تر است از برگ گلها
صفایش بیکران از بحر و دریا
به نیکی ساخته ذاتی به انسان
که آقا باشد این انسان به دوران
خدای میگساران باشد و اما به حکمت
کند انگور را شیرین به خصلت
که هر نیکوخصالی می خورد از دست ساقی
بجوشد اندرونش چشمه سار مهرباقی
چنانش مهرورزد دیگران را
به بار آرد ثمر، مهرآوران را
به حکمت داده نعمت، خلق دوران را
مبادا میوه ی کالی رسد محبوب جانان را
گاه باید در حرای دل نشست
لات و عزای هوس را سرشکسته
موجم و در بحر او منزل کنم
صید مروارید خود حاصل کنم
چشم اهل دل اگر مردم شوی
نیک، بینی این جهان و آن شوی.


محمد رضا الهی

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.